السيد الطباطبائي

133

مجموعه رسائل ( فارسى )

باشند فرض كنيم كه در مدتى متوسط نه خيلى طولانى و نه خيلى كوتاه با هم زندگى كنند و هر دو داراى مزاجى معتدل باشند و در وضع متوسطى از حيث امنيت ، فراوانى نعمت ، رفاه ، مساعدت و . . . و همه عوامل و شرايطى كه در زندگى انسان مؤثرند قرار داشته باشند و از سوى ديگر فرض كنيم اين دو فرد در اوضاعى متوسط توالد و تناسل كنند و باز فرض كنيم كه همه اوضاعى كه درباره آن دو فرض كرديم درباره فرزندان آن دو نيز محقق باشد و فرزندانشان هم از نظر پسرى و دخترى به طور متوسط به دنيا بيايند ، خواهيم ديد كه اين انسان كه در آغاز فقط دو نفر فرض شده بودند ، در يك قرن يعنى در طول يك صد سال تعدادشان به هزار نفر مىرسد ، در نتيجه هر يك نفر از انسان در طول صد سال پانصد نفر مىشود . آن‌گاه اگر عوامل تهديدگر را كه با هستى بشر ضديت دارد : مانند بلاهاى عمومى ، طوفان ، زلزله ، قحطى و . . . در نظر بگيريم و از آن آمار كه گرفتيم سهم اين بلاها را كم كنيم و در اين كم كردن حداكثر را در نظر بگيريم ، يعنى فرض كنيم كه بلاهاى نامبرده از هر هزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بين ببرد و در هر صد سال كه بر حسب فرض اول در هر نفر هزار نفر مى شوند غير از يك نفر زنده نماند . و به عبارت ديگر : عامل تناسل كه بايد در هر صد سال دو نفر را هزار نفر كند تنها آن دو را سه نفر كند و از هزار نفر تنها يك نفر بماند آن‌گاه اين محاسبه را به طور تصاعدى تا مدت هفت هزار سال يعنى هفتاد قرن ادامه دهيم خواهيم ديد كه عدد بشر به دو بليون و نيم مىرسد و اين عدد همان عدد نفوس بشر امروزى است كه آمارگران بين‌المللى آن را ارائه داده‌اند . پس اعتبار عقلى هم همان را مىگويد كه تاريخ گفته است ولى دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح امروزى : ژئولوژى ، معتقدند كه عمر نوع بشرى بيش از ميليون‌ها سال است و بر اين گفتار خود ادله‌اى از فسيل‌هايى كه آثارى از انسان‌ها در آنها هست ، و نيز ادله‌اى از اسكلت سنگ شده خود انسان‌هاى قديمى آورده‌اند ، كه